تبليغاتX

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولاالضالین

خدایا مارابه راه راست هدایت کن.به راه آنهایی که به آنها نعمت دادی ونه راه کسانی که به آنها غضب کردی ونه راه گمراهان. پس نعمت، مخالف راه کسانی است که مورد غضب خداقرارگرفته اند ومخالف راه گمراهان است درجایی دیگر میفرماید در روز قیامت از نعمت هایی که به شماداده شده سوال میشود ازامام صادق علیه السلام پرسیدند که نعمتی که درقرآن به آن اشاره شده آیا همین نعمتهای ظاهری مانند سلامتی ومال ومکنت و.... است امام در جواب میفرمایند آن نعمتی که در روز قیامت از آن سوال میشود مااهل بیت هستیم پس صراط الذین انعمت علیهم یعنی آنهایی که نعمت ولایت به آنها داده شده است

دوری ازامام تاثیری درکم شدن محبت آنها ندارد ونزدیکی به امام تاثیری در زیادی محبت به امام ندارد مانند هارون که جنب امام رضا علیه السلام دفن شده ولی مورد لعن قرارمیگیرد. حال قرآن به ما می آموزد راه کسانی رابرویم که به آنها نعمت ولایت داده شده

در کربلا سه گروه وجود داشتند

گروه اول کسانی بودند که تالحظه شهادت  با اباعبدالله علیه السلام بودند (صراط الذین انعمت علیهم )

گره دوم کسانی بودند که مقابل امام علیه السلام بودند ومورد غضب خداقررار گرفتند (غیرالمغضوب علیهم )که در زیارت عاشورا این افراد تک به تک معرفی ولعن شده اند




اما در کربلا گروه سومی هم بود (ولاالضالین )

این دسته کسانی بودند که در کربلا بودند ولی  نه با امام بودند ونه برامام .بنا به گفته امام معصوم تمام کسانی که درزمان امام حسین علیه السلام بودند وبه یاری امام نرفتند عاقبت به خیر نشدند .این دسته بندی که گمراهان در آن قرار گرفته اند در برگیرنده افراد زیادی از شیعیان نیز میشود کسانی که امام رادوست دارند، برای او اشک میریزند،ولی برای امام کاری انجام نمیدهند.

ماجزء كدام دسته ايم؟

نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعت توسط | |
اولین شهید کربلا راویان واقعه کربلا نوشته اند تا اصحاب زنده بودند، تا یک نفرشان هم زنده بود، خود آنها اجازه ندادند یک نفر از اهل بیت پیغمبر، از خاندان امام حسین علیه السلام، از فرزندان، از برادرزادگان، از برادران، از عموزادگان، به میدان برود. می گفتند آقا اجازه بدهید ما وظیفه مان را انجام بدهیم، ما وقتی کشته شدیم خودتان می دانید. اهل بیت پیغمبر منتظر بودند که نوبت آنها برسد. آخرین فرد از اصحاب اباعبدالله که شهید شد یک مرتبه ولوله ای در میان جوانان خاندان پیغمبر افتاد. همه از جا حرکت کردند. نوشته اند: فجعل یودع بعضهم بعضا شروع کردند با یکدیگر وداع کردن و خداحافظی کردن، دست به گردن یکدیگر انداختن، صورت یکدیگر را بوسیدن.



از جوانان اهل بیت پیغمبر اول کسی که موفق شد از اباعبدالله کسب اجازه بکند، فرزند جوان و رشیدش علی اکبر بود که خود اباعبدالله درباره اش شهادت داده است که از نظر اندام و شمایل، اخلاق، منطق و سخن گفتن، شبیه ترین مردم به پیغمبر بوده است. سخن که می گفت گویی پیغمبر است که سخن می گوید. آنقدر شبیه بود که خود اباعبدالله فرمود: خدایا خودت می دانی که وقتی ما مشتاق دیدار پیغمبر می شدیم، به این جوان نگاه می کردیم، آیینه تمام نمای پیغمبر بود. این جوان آمد خدمت پدر، گفت پدر جان به من اجازه جهاد بده. درباره بسیاری از اصحاب، مخصوصا جوانان ، روایت شده که وقتی برای اجازه گرفتن پیش حضرت می آمدند، حضرت به نحوی تعلل می کرد، مثل داستان قاسم که مکرر شنیده اید، ولی وقتی که علی اکبر می آید و اجازه میدان می خواهد، فقط سرخودشان را پائین می اندازند. جوان روانه میدان شد:
نوشته اند اباعبدالله در حالی که چشمهایش حالت نیم خفته به خود گرفته بود،'' ثم نظر الیه نظر آئس''، (اللهوف ص 47) به او نظر کرد مانند نظر شخص ناامیدی که به جوان خودش نگاه می کند. نا امیدانه نگاهی به جوانش کرد، چند قدمی هم پشت سر او رفت، اینجا بود که گفت خدایا! خودت گواه باش که جوانی به جنگ اینها می رود که از همه مردم به پیغمبر تو شبیه تر است. جمله ای هم به عمر سعد گفت، فریاد زد بطوری که عمر سعد فهمید: «یا بن سعد قطع الله رحمک» اللهوف ص 47، مقتل علی اکبر (مقرم) ص 76، مقتل الحسین مقرم ص 321، مقتل الحسین خوارزمی ج 2 ص 30، بحار الانوار ج 45 ص 43) خدا نسل ترا قطع کند که نسل مرا از این فرزند قطع کردی. بعد از همین دعای اباعبدالله، دو سه سال بیشتر طول نکشید که مختار عمر سعد را کشت و حال آنکه پس از آن پسر عمر سعد در مجلس مختار شرکت کرده بود، برای شفاعت پدرش. سر عمر سعد را آوردند در مجلس مختار در حالی که روی آن پارچه ای انداخته بودند، آوردند و گذاشتند جلوی مختار، حالا پسر او آمده برای شفاعت پدرش. یک وقت به پسر گفتند آیا سری را که اینجاست می شناسی؟ وقتی آن پارچه را برداشت، دید سر پدرش است، بی اختیار از جا حرکت کرد، مختار گفت او را به پدرش ملحق کنید.
این طور بود که علی اکبر به میدان رفت. مورخین اجماع دارند که جناب علی اکبر با شهامت و از جان گذشتگی بی نظیری مبارزه کرد. بعد از آن که مقدار زیادی مبارزه کرد، آمد خدمت پدر بزرگوارش که این جزء معماهای تاریخ است که مقصود چه بوده و برای چه آمده است؟ گفت پدر جان "العطش" تشنگی دارد مرا می کشد، سنگینی این اسلحه مرا خیلی خسته کرده است، یک ذره آب اگر به کام من برسد، نیرو می گیرم و باز حمله می کنم. این سخن جان اباعبدالله را آتش می زند. می گوید پسر جان! ببین دهان من از دهان تو خشکتر است، ولی من به تو وعده می دهم که از دست جدت پیغمبر آب خواهی نوشید. این جوان می رود به میدان و باز مبارزه می کند.
مردی است به نام حمیدبن مسلم که به اصطلاح راوی حدیث است. مثل یک خبرنگار در صحرای کربلا بوده است. البته در جنگ شرکت نداشته ولی اغلب قضایا را او نقل کرده است. می گوید: کنار مردی بودم. وقتی علی اکبر حمله می کرد همه از جلوی او فرار می کردند. او ناراحت شد، خودش هم مرد شجاعی بود، گفت قسم می خورم اگر این جوان از نزدیک من عبور بکند، داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت. من به او گفتم تو چکار داری، بگذار بالاخره او را خواهند کشت. گفت خیر. علی اکبر که آمد از نزدیک او بگذرد، این مرد او را غافلگیر کرد و با نیزه محکمی آنچنان به علی اکبر زد که دیگر آن توان از او گرفته شد به طوری که دستهایش را انداخت به گردن اسب، چون خودش نمی توانست تعادل خود را حفظ کند.
در اینجا فریاد کشید: « یا ابتاه هذه اجدی رسول الله» (بحار الانوار ج 45 ص 44، مقتل الحسین خوارزمی ج 2 ص 31، مقتل الحسین مقرم ص 324، مقتل العواصم ص 95) پدر جان الان دارم جد خودم را به چشم دل می بینم و شربت آب می نوشم. اسب، جناب علی اکبر را در میان لشکر دشمن برد، اسبی که در واقع دیگر اسب سواری نداشت. رفت در میان مردم. اینجا است که جمله عجیبی را نوشته اند. نوشته اند: « فاحتمله الفرس الی عسکر الاعداء فقطعوه بسیوفهم اربا اربا» پس آب پیکر (حضرت علی اکبر) را در طرف لشگر دشمن حمل نمود، پس دشمنان پیکر آن حضرت را قطعه قطعه کردند. (مقتل الحسین مقرم ص 324، مقتل العواصم ص 95، بحار الانوار ج 45 ص 44، مقتل الحسین خوارزمی ج 2 ص 31، و این عبارت با مضامین مختلف در اعلام الوری ص 242، فی رحاب ائمه اهل البیت ج 3 ص 127، الکامل فی التاریخ ج 4 ص 74، مناقب ابن شهر آشوب ص 109، اللهوف ص 48، ارشاد شیخ مفید ص 239 نقل شده است).
نوشته شده در سه شنبه 24 آذر1388ساعت توسط | |


ستایش سزاوار خداوندی است كه كس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست كه وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری به پای صنعت او نرسد. بخشنده بی‎دریغ است. اوست كه بدایع خلقت را به سرشت و صنایع گوناگون وجود را با حكمت خویش استوار ساخت... .



پروردگارا به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف كنم كه تو تربیت كننده و پرورنده منی. و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از این كه چیز قابل ذكری باشم... .



و قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمت‎های بی‎كرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریكی‎های سه‎گانه جنینی سكونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچ‎یك از امورم را به خودم وانگذاشتی... .




ولی مرا برای هدفی عالی یعنی هدایت (و رسیدن به كمال) موجودی كامل و سالم به دنیا آوردی. و در آن هنگام كه كودكی خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردی. و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه نمودی. و دل‎های پرستاران را به جانب من معطوف داشتی. و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی... .




تا این كه با گوهر سخن، مرا ناطق و گویا ساختی. و نعمت‎های بی‎كرانت را بر من تمام كردی. و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی. تا این كه فطرت و سرنوشتم، به كمال انسانی رسید. و از نظر توان اعتدال یافت. حجتت را بر من تمام كردی كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی... .




آری این لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم كه نعمتی را از من دریغ داری. بلكه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی. با اقدام عظیم و مرحمت بی‎كرانت بر من . و با احسان عمیم خود نسبت به من، تا این كه همه نعماتت را درباره من تكمیل فرمودی... .



الهی! من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم. و نیز به تصمیمات متیقن خود و به توحید صریح و خالصم



و به باطن نادیدنی نهادم. و پیوست‎های جریان نور دیده‎ام. و خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانی‎ام، و روزنه‎های تنفسی‎ام، و نرمه‎های تیغه بینی‎ام. و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لب‎های من پنهان است... .



گواهی می‎دهم ای پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر یكی از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، كه آن خود مزید نعمت و مستوجب شكر دیگر، و ستایش جدید و ریشه‎دار باشد... .



بنابر این من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا كه وسعم می‎رسد با ایمان و یقین قلبی گواهی می‎دهم. و اظهار می‎دارم:



حمد و ستایش خدایی را كه فرزندی ندارد تا میراث‎برش باشد. و در فرمانروایی نه شریكی دارد تا با وی در آفرینش بر ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی كمك دهد... .


خداوندا، چنان كن كه از تو بیم داشته باشم، آنچنان كه گویی تو را می‎بینم و مرا با تقوایت رستگار كن! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و بركت به من عطا فرما!



خداوندا! ستایش از آن توست كه مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش سزاوار توست كه مرا بیافریدی و خلقتم را نیكو بیاراستی. به خاطر لطفی كه به من داشتی والا... .



و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شب‎ها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنج‎های این جهان و محنت‎های آن جهان نجات بده و از شر بدی‎هایی كه ستمكاران در زمین می‎كنند نگاه بدار... .


خدایا! مرا به كه وا می‎گذاری؟ آیا به خویشاوندی كه پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه كه بر من بر آشفتد؟ یا به كسانی كه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتی كه تو پروردگار من و مالك سرنوشت منی؟


ای خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب، و ای پروردگار جبرائیل، میكائیل و اسرافیل. و ای تربیت كننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیده‎اش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و فرقان ...


تو پناهگاه منی، به هنگامی كه راه‎ها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می‎داری. و اگر پرده‎پوشی تو نبود از رسوایان بودم.


نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388ساعت توسط | |


عید قربان ...راستی فلسفه این قربانی چیست؟




آیا شما تا به حال قربانی کرده اید؟


وای!!! حتی تصورش هم سخته که بخوای یک گوسفند را با دستای خودت قربانی کنی.

ولی باید این کار را بکنی. تازه گوسفند که کاری نداره. فوقش چشمت را می بندی و بسم الله میگی و سرش را می بری.

ولی وقتی به تو بگن که عزیز ترین کست را قربانی کن. آیا باز هم می توانی چشمت را ببندی؟

تازه اگر هم این فرمان را خدا به تو داده باشه. خدایی که هیچ وقت نمی تونی روی حرفش حرف بزنی.

خدایی که فقط خوبی تو را می خواد. و می دونی که اون خوبی تو را می خواد و چیزی ازت می خواد که خیلی سخته. اون وقت چی؟

مگر ندیدی که سر شیطان چه اومد.فقط به خاطر یک سرپیچی از امر خدا...

یا همین بابابزرگ خودمون، حضرت آدم را می گم. حالا دیگر نوبت حضرت ابراهیم است که امتحان شود...


اسماعیلت را قربانی کن...


حضرت ابراهیم می تواند هر انسانی باشد... حتی خود شما... اما اسماعیل کیست؟ یا بهتره بگویم چیست؟ 





.....................


آنگاه، به نیروی خدا برخاست، قربانی جوان خویش را – که آرام و خاموش، ایستاده بود- به قرنگاه برد، بر روی خاک خواباند، در زیر دست و پای چالاکش گرفت، گون اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، دسته ای از مویش را به مشت گرفت، اندکی به قفا خم کرد، شاهرگش بیرو زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانیش نهاد، فشرد؛


با فشاری غیظ آمیز، شتابی هول آور.


پیر مرد تمام تلاشش این است که هنوز به خود نیامده، چشم نگشوده، ندیده، در یک لحظة همه او، تمام شود، رها شود؛


اما...


آخ! این کارد! آزار می دهد؛ این چه شکنجة بی رحمی است! کارد را به خشم بر سنگ می کوبد!


همچون شیر مجروحی می غرد. به درد و خشم، بر خود می پیجد. می ترسد، از پدر بودن خویش بیمناک می شود. برق آسا بر می جهد و کارد را چنگ می زند بر سر قربانی اش، که همچنان رام و خاموش، نمی جنبد دوباره هجوم می آورد؛


که ناگهان؛


گوسفندی!


و پیامی که:


ای ابراهیم! خداوند از ذبح اسماعیل در گذشته است، این گوسفند را فرستاده است تا بجای او ذبح کنی، تو فرمان را انجام دادی!


الله اکبر!


یعنی که قربانی انسان برای خدا- که درگذشته، یک سنت رایج دینی بود و یک عبادت – ممنوع!


در ملت ابراهیم قربانی گوسفند، به جای قربانی انسان!


و از این معنی دار تر؛


یعنی که خدای ابراهیم، همچون خدایان دیگر، تشنه نیست، تشنة خون. این بندگان خدایند که گرسنه اند، گرسنة گوشت!


....


و اکنون، تو ای که به منی رسیده ای، ابراهیم وار، باید قربانی ات را آورده باشی، باید، از هم آغاز، اسماعیلت را برای ذبح در منی انتخاب کرده باشی!


اسماعیل توکیست؟ چیست؟


نیازی نیست که کسی بداند، باید خود بدانی و خدا؛


اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد. تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شغلت، شهرتت، شوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت...


من نمی دانم، هر چه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد؛



هر جه تو را، در انجام مسئولیت، در کار برای حقیقت، سد شده است، بند آزادیت شده است، پیوند لذتی شده است که تو را به ماندن با خویش می خواند، همچون غل جامعه به زمین استوارت بسته است نمی گذاردت بروی، همان که با ابلیس همداستان می شود تا نگهش داری. همان که گوشت را، در برابر پیام حق، کر می کند و فهمت را تار و دلت را چرکین، همان که برایت عصیان ر برابر فرمان ایمان و فرار از زیر بار مسئولیت سنگین و دشوار را توجیه می کند، هر چه و هر که تو را نگه می دارد، تا نگهش داری...! این ها، نشانی های اسماعیل است، تو خود او را در زندگیت بجوی و بردار و اکنون که آهنگ خدا کرده ای، در منی ذبح کن!


گوسفند را از هم آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید،

و آن را، به جای ذبح اسماعیلت، به تو ارزانی کند
نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت توسط | |

يکي از ويژگي‌هاي برجسته تربيت شدگان مکتب جناب شيخ رجبعلي خياط، حضور قلب در نماز است. و اين نبود مگر بدين جهت که شيخ براي جسد بي روح نماز، ارزش چنداني قائل نبود و مي‌کوشيد علاقمندان او حقيقتاً نمازگزار باشند.

 

آداب نمازآداب نماز
در رهنمودهاي جناب شيخ درباره نماز چهار نکته اساسي وجود دارد که هر چهار مورد برگرفته از متن قرآن و احاديث اسلامي است:

1- عشق
شيخ رجبعلي خياط معتقد بود همانگونه كه عاشق از سخن گفتن با معشوق خود لذت مي‌برد، نمازگزار بايد از راز و نياز با خداي خود احساس لذت كند. او شخصاً چنين بود و اولياي الهي همگي چنين‌اند.

رسول خدا (صلي الله عليه و آله) لذت خود از نماز را اين گونه توصيف مي‌فرمايند:

«جعل الله جل ثناؤه قرة عيني في الصلاة، و حبّب إلي الصلاة كما حبّب إلي الجائع الطعام، و إلي الظمآن الماء، و إنّ الجائع إذا أكل شبع، و إنّ الظمآن إذا شرب روي، و أنا لا أشبع من الصلاة؛ خداوند (جل ثناؤه) نور ديده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانيد، همچنان كه غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب تشنه. (با اين تفاوت كه) گرسنه هر گاه غذا بخورد سير مي‌شود و تشنه هر گاه آب بنوشد سيراب مي‌شود، اما من از نماز سير نمي‌شوم.»

2- ادبمؤدب بودن نمازگزار در محضر آفريدگار متعال، يكي از مسايلي است كه اسلام به آن اهميت بسياري داده است. امام سجاد عليه‌السلام در اين باره مي‌فرمايد:

«و حق الصلاة أن تعلم أنها وفادة إلي الله عز و جل، و أنک فيها قائم بين يدي الله عز و جل فإذا علمت ذلك قمت مقام الذليل الحقير، الراغب الراهب، الراجي الخائف، المستكين المتضرع، و المعظم لمن كان بين يديه بالسكون و الوقار، و تقبل عليها بقلبك و تقيمها بحدودها و حقوقها.

حق نماز اين است كه بداني نماز، وارد شدن بر خداي عز و جل است و تو با نماز در پيشگاه خداوند عز و جل ايستاده‌اي، پس چون اين را دانستي، بايد همچون بنده‌اي ذليل و حقير، راغب و راهب و اميدوار و بيمناك و بينوا و زاري كننده باشي و به احترام كسي كه در مقابلش ايستاده‌اي با آرامش و وقار بايستي و با دل به نماز رو كني و آن را با رعايت شرايط و حقوقش، به جاي آوري.»

جناب شيخ درباره ادب حضور مي‌فرمايد:

«شيطان هميشه مي‌آيد سراغ انسان، يادت باشد كه توجه خود را از خدا قطع نكن، در نماز مؤدب باش. در نماز بايد همانند هنگامي كه در برابر شخصيت بزرگي خبردار ايستاده‌اي باشي، به گونه‌اي كه اگر سوزن هم به تو بزنند تكان نخوري!»

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «فضل الوقت الأول علي الآخر كفضل الاخرة علي الدنيا؛ فضيلت اول وقت (نماز) بر آخر وقت، همچون فضيلت آخرت است بر دنيا.»

3- حضور قلب
باطن نماز، ياد خدا و حضور صادقانه دل نمازگزار در محضر قدس حق تعالي است، و از اين رو پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد:

«لا يقبل الله صلاة عبد لا يحضر قلبه مع بدنه؛ خداوند نماز بنده‌اي را كه دلش با بدنش حضور ندارد، نمي‌پذيرد.»





جناب شيخ با توجه به اين نكته، سعي مي‌كرد قبل از اقامه نماز جماعت، حاضران را آماده نماز با حضور قلب كند. نماز او نمونه يك نماز با حضور قلب بود.

دكتر حميد فرزام در اين باره مي‌گويد: نمازشان خيلي با طمأنينه و با آداب بود و گاهي كه دير مي‌رسيدم و قيافه ايشان را در نماز مي‌ديدم انگار لرزه‌اي بر اندامشان مستولي، قيافه نوراني، رنگ پريده و غرق در ذكري بودند كه مي‌گفتند. حواسشان كاملاً جمع نماز بود و سرشان پايين، استنباطم اين است كه جناب شيخ هيچ شكي، حتي به اندازه سر سوزن در دلش نبود.

يكي ديگر از شاگردان شيخ مي‌گويد: گاهي به من مي‌فرمودند:

«فلاني! مي‌داني در ركوع و سجود چه مي‌گويي؟ در تشهد كه مي‌گويي: «اشهد أن لا اله ألا الله وحده لا شريك له»، آيا راست مي‌گويي؟ آيا هواي نفس نداري؟! آيا به غير خدا توجهي نداري؟!»

4- مواظبت بر نماز اول وقتدر احاديث اسلامي بر نماز گزاردن در اول وقت تأكيد فراواني شده است، امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد:

«فضل الوقت الأول علي الآخر كفضل الاخرة علي الدنيا؛ فضيلت اول وقت (نماز) بر آخر وقت، همچون فضيلت آخرت است بر دنيا.»

جناب شيخ مقيد بود كه نمازهاي پنجگانه را در اول وقت مي‌خواند و ديگران را نيز بدان توصيه مي‌فرمود.

خشم، آفت نمازاز شيخ رجبعلي خياط نقل شده ‌است كه:

«شبي حوالي غروب از نزديك مسجدي در اوايل خيابان سيروس تهران عبور مي‌كردم - براي درك فضيلت نماز اول وقت - وارد شبستان مسجد شدم ديدم شخصي مشغول اقامه نماز است و هاله‌اي از نور اطراف سر او را گرفته، پيش خود فكر كردم كه بعد از نماز با او مأنوس شوم ببينم چه خصوصياتي دارد كه چنين حالتي در نماز براي او پديدار است. پس از پايان نماز همراه او از مسجد خارج شدم نزديك در مسجد، وي با خادم مسجد بگو مگويي پيدا كرد و به او پرخاش كرد و به راه خود ادامه داد، پس از عصبانيت ديدم آن هاله نور از روي سرش محو شد!»
منبع:
کتاب کيمياي محبت،‌ حجة الاسلام محمدي ري شهري،‌با تصرف
تبيانت

نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت توسط | |



خداوندا


عشق مرا برگیر و بگذار تا در کمال ارادت به تو جاری شود.




خداوندا


دست هایم را بگیر و بگذار تا بی وقفه در خدمت تو باشند.



نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت توسط | |

نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت توسط | |




مردم اغلب اوقات غیر منطقی وخودخواهند ،به هر حال آنها را ببخش .

اگر مهربان باشی ممکن است دیگرن  تو را محکوم به این کنند که خود خواهی یا

قصدی پنهانی داری ؛ تو به هر حال مهربان باش




اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان واقعی خواهی یافت؛ تو به هر حال

پیروز باش


اگر صادق و روراست باشی دیگرا ن ممکن است به تو خیانت کنند ؛توبه هر حال

صادق وروراست باش


آنچه که در یک عمر ساخته ای ،دیگری میتواند یک شبه  بر باد دهد.اما تو باز هم

بساز وبناکن

 


اگر شاد و خوشبخت باشی دیگران ممکن است به تو حسادت می کنند ؛اما تو به

هر حال شاد وخوشبخت باش



خوبی های امروزت را مردم فردا فراموش می کنند؛اما تو به هر حال خوب باش

ونیکی کن



بهترین آنچه  که می توانی به دنیا ببخش،هرچند هرگز کافی نخواهد بود



در پایان خواهی دید که همه چیز تنها وتنها بین تو وخداست وهرگز بین تو و دیگر

مردم نیست

نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت توسط | |

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت 

    صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده ‏اند:

 اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد:
 «هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.»

 و در قنوت نماز عيد مى‏خوانيم:
 «... اسئلك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى كل خير ادخلت فيه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسالك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون‏»
بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مى‏خواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و از هر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شايسته ‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏ به تو پناه بردند.
نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت توسط | |


شب قدر است و قدر آن بدانیم  

نماز و جوشن و قرآن بخوانیم

 به درگاه خدا غفران و توبه

 به شرطی که سر پیمان بمانیم

 برای پاکی نفس و سعادت

همیشه بهر خود شیطان برانیم

 شب تقدیر و ثبت سرنوشت است

   دعا بر مومن و انسان بخوانیم


شاعر : عباس پناه

نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت توسط | |

بوی خلوت میاد

بوی بارون ِ چشمها و رویش ِ دلها

بوی کوچه های نیایش
بوی ماه مبارک رمضان



چقدر دلم برای لحظه ی افطار و سحرهای این ماه تنگ شده بود 

چقدر دلم می خواد توی اون شبهایی که قدرش رو نمی دونم و میگن میشه راه صد ساله رو
پیمود بتونم غبارهای دل و جونم رو شستشو بدم

چقدر نگران بودم نکنه دیگه امسال توی این ماه نباشم یا اینکه به مهمونی دعوت نشم

تا اینجا که خدا رو شکر . هم هنوز هستم هم اجازه ی حضور توی مهمونی رو دارم

اما نگرانم.
نگران اینم کهنکنه مثل همیشه خوابزده و سست و بی رمق وارد مهمونی بشمنگران
اینم کهنکنه مثل همیشه قبل از حضور توی این مهمونی باشکوه نتونم ظاهر و باطنم رو از
آلودگیها پاک کنم و مجبور بشم با همین روی سیاه وارد جمع بشم

نگران اینم که نکنه وقتی مهمونی تموم شد بازم من بمونم و غفلت و روسیاهی

میزبان مهربونم!

کمکم کن تا از قافله ی مهمونای مقرّب و عزیزت جا نمونم.

میزبان عزیزم! لطفی کن که ابرهای بارونی توی آسمون تیره ی دلم پدیدار بشه و نم ِ اشکی توی
کوچه های خلوت چشمهام طراوتی بده به این روح غبار گرفته و دور از تو مونده


 

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم
سحری با نظر لطف تو بیدار شوم 
کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان
تا که هم سفره تو لحظه افطار شوم
التماس دعا
نوشته شده در جمعه 30 مرداد1388ساعت توسط | |
اللهم عجل لولیک الفرج


نفس که می کشم، با من نفس می کشد. قدم که برمی دارم، قدم برمی دارد. اما وقتی که می خوابم، بیدار می ماند تا خوابهایم را تماشا کند….

او مسئول آن است که خوابهایم را تعبیر کند. او فرشته من است، همان موکل مهربان. اشک هایم را قطره قطره می نویسد. دعاهایم را یادداشت می کند. آرزوهایم را اندازه می گیرد و هر شب مساحت قلبم را حساب می کند و وقتی که می بیند دلتنگم، پا در میانی می کند و کمی نور از خدا می گیرد و در دلم می ریزد، تا دلم کوچک و مچاله نشود.
به فرشته ام میگویم: از اینجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟ من کی به ته رویلهایم میرسم؟ میگویم: من از قضا و قدر واهمه دارم. من از تقدیر میترسم. از سرنوشتی که خدا برایم نوشته است. من فصل آینده را بلد نیستم. از صفحه های فردا بیخبرم.میگویم: کاش قلم دست خودم بود…. کاش خودم مینوشتم…..
فرشته ام به قلم سوگند می خورد و آن را به من می دهد و می گوید: بنویس.هر چه را که می خواهی… بنویس که دعاهایت همان سرنوشت توست. تقدیر همان است که خودت پیشتر نوشته ای…
شب است و از هزار شب بهتر است. فرشته ها پایین آمده اند و تا پگاه درود است و سلام. قلم در دست من است و می نویسم. می دانم که تا پیش از طلوع آفتاب تقدیرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت.
نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت توسط | |
شوق پرواز منزلتی است که عاشق در اثر اخلاص در دل احساس می کند
خدایا این اخلاصو در وجودم قرار بده 
 
نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت توسط | |

اللهم عجل لولیک الفرج

آقا بيا تا زندگي معنا بگيردشايد دعاي مادرت زهرا بگيرد

آقا بيا تا با ظهور چشم هايت             اين چشم هاي ما کمي تقوا بگيرد  


امام عزیزم نمیدونم چی باید بگم فقط آقای مهربانم .....!حتی حرف دلمو هم اینجا نمیتونم بگم ...خودتون میدونید
از حرف دلم خبر دارید
ازتون خواهش میکنم فقط یکبار دیگه.....خواهش میکنم 
نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت توسط | |

حسین سلطان عشق،

عباس ساقی عشق،

زینب شاهد عشق و سجاد راوی عشق.

کاروان عشق در راه است و خود "عشق" نیمه شعبان خواهد آمد...اعیاد شعبانیه مبارک

نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت توسط | |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق


فرارسيدن عيد مبعث را به حضورهمه دوستان تبريک وتهنيت عرض ميکنم. 

 اميدوارم با عمل به سيره پيامبر بزرگ خدا در زندگي آنگونه باشيم که مصداقي هر

 چند کوچک براي تحقق حديث بالا قرارگيريم

نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت توسط | |
پیشاپیش میلاد با سعادت مولود کعبه مولی الموحدین،امیرالمومنین، امام علی (ع) را به محضر امام عصر والزمان، امام الانس و الجان حجت ابن الحسن العسکری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و تمام عاشقان حضرت تبریک وتهنیت میگم
اعتکاف به معنای ماندن در جایی یا همراه بودن با چیزی است. در شرع مقدس اسلام، اعتکاف به عمل خاصی گفته می‏شود که در آن انسان به انگیزه نزدیکی جستن به خداوند متعال، دست کم سه روز در مساجد معینی مانند مسجدالحرام و مسجد النبی و مسجد جامع هر شهر اقامت کند. به کسی که این عمل نیکو و عبادت خالصانه را انجام دهد، مُعْتَکِف می‏گویند.
کمال اعتکاف آن است که انسان عقل و دل و دیگر اعضای بدنش را تنها به اعمال صالح متوجه
سازد. معتکف‏باید فکر و جان خود را با مراقبه به خوبی کنترل کند و از چیزهایی که روزه‏دار باید از
آن‏ها بپرهیزد، کاملاخودداری نماید؛ بلکه دقت و مراقبه معتکف باید به مراتب بیشتر از روزه‏دار
باشد؛ زیرا او هم روزه‏دار است‏و هم معتکف. او با خدای خود عهد کند که با تمام وجود به او روی
آورد و رویگردانی و غفلت از او را کنارنهد.
التماس دعا

   
نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت توسط | |
ماه مبارک رجب آمده
تا دلهای مجذوب را به ميهمانی شعبان ببرد.

رجب واقعاً ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت ميخورد که معبودت را چگونه می پرستی و....

خوشا به حال آنانکه رجب را از پيشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند. 

هلال ماه رجب، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد. ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تكبير و لااله الا اللّه مي گفت و مي فرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده مهربان است.

در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند. 

پوينده طريق بندگی و سالك راه ملكوت و رهسپار وادی معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت كه شير روز و زاهدی در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايی دارد و از جام محبت و دلدادگی جرعه هايی جانبخش نوشيده و طالب قرب، كرامت، تعالی و فضيلت می باشد گاه رسيدن پر بركت سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هايی تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشنای خود در اين مواقع بسر می برد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت سيراب شده و روح و روان خود را جانی نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را برای ميهمانی خدا و درك ليله القدر ماه مبارك مهيا كند.

آنان كه در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام برمی دارند چه خوب قدر چنين ايامی را می دانند و بسيار سخت تر و هوشيارتر و جدی تر از دنياطلبان، به دنبال آن هستند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزانی از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نكند نفعی باقی و تجارتی راقی برای آخرت، از كفشان ربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين می بينند. 

بر كسی كه می خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه برای دستيابی به خرسندی خداوند تمامی توش و توان خود را به كار گيرد و برای خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده ای به اندك عملی به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت می كند، زيرا پاداشی كه پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی خودخواهی و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است.

از امام صادق(ع) نقل شده كه پیامبر ختمی مرتبت، حضرت محمد مصطفی (ص) فرمود: 

ماه رجب، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر کسي روزی از اين ماه را روزه بگيرد خدای را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) می گويند زيرا كه رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته می شود، پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبه.
نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت توسط | |
میلاد با سعادت فاطمه الزهرا دخت پیامبر خاتم محمد مصطفی(ص) را بر 

  فاطمییون مبارک وشاد باش عرض میکنم 

 
سرای احمد امشب رشک طور است / زمین و آسمان غرق سرور است
نهد پا در جهان دخت محمد-ص / به راهش از جهان گلریز حور است . . .
مادر
مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی
سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. روزت مبارک مادر خوبم !
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت توسط | |
 


نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت توسط | |